نوشابه فقط با غذا

فهرست مطالب

نوشابه فقط با غذا

طبق اعلام مسئولین، سالانه میلیون‌ها لیتر مشروبات الکلی به داخل کشور قاچاق می‌شود و 
همچنین مقادیر زیادی مشروبات تقلبی توسط توسط نخبگان داخلی تولید و روانه بازار می‌شود .
این‌ها واقعیته و طنزپردازی نیست .

دلیل قاچاق رو نمی‌دونم ولی فکر می‌کنم دلیل تولید مشروبات تقلبی رو کشف کرده باشم . 

سالها پیش ، قحطی شدیدی در امر نوشابه به وجود آمده بود و شعار ” نوشابه با غذا “
همه جا دیده میشد . 

تصور کنید که در اوج گرمای تابستان و آفتاب تموز،شیشه های نوشابه رو داخل یخچال ویترینی
فری کثیف می‎‌دیدی.

طفلک شیشه نوشابه از زور سرمای یخچال عرق کرده بود و  یک سوم بالای محتویات
شیشه یخ زده بود .دیگه حالی به آدم می‌مونه؟ نه والا !

اگر هم می‌خواستی نوشابه با غذا بخوری، باید اوج مدیریت و هماهنگی بین غذا و نوشابه
رو به خرج می‌دادی.   

اگه نوشابه زودتر تموم میشد ، هیچ تضمینی وجود نداشت که به افتخارتون، نوشابه دوم
رو باز کنن.

بعضی عزیزان سودجو که این وضعیت رو دیدن ، اقدام به تولید و توزیع نوشابه های
خانگی و دست ساز کردند که حسابی هم کار و بارشون گرفت .

بعدش تصمیم گرفتن که کسب و کارشون رو گسترش بدن و روی  نوشیدنی‌های
غیر شرعی هم سرمایه گذاری کنند .

اتفاقا در اون زمینه هم خیلی موفق عمل کردند و موجبات شادمانی مصرف کنندگان
رو فراهم کردند. ولی چون سیستم دستی بود و خیلی دقیق نبود گاهی ترکیبات قاطی
میشد و مصرف کنندگان زیادی شاد میشدن و از زور شادی چه کارها که نمی کردن . 

البته مصرف کنندگان عمدتا از این شادی مضاعف هم استقبال میکردن . فقط دسته
قلیلی که زیرزیرکی کار میکردن و هم میخواستن حفظ ظاهر کنن و هم باطن رو صفا بدن،
به مشکل برخورد می کردن و دستشون رو میشد. 

بهرحال این صنعت میلیاردی، روز به روز در سایه خودباوری تولید کنندگان و  استقبال
مصرف کنندگان ، شکوفا تر شد ، تا بلکه بتواند شکوفه‌ای بر دهان عزیزان برویاند. 

طلاق سهمیه بندی می‌شه ؟

جواب رو دقیقا نمی‌دونم. در هر صورت با طرح سهمیه بندی طلاق، شدیدا موافقم .
البته وصایایی هم دارم که امیدوارم مسئولین منظور کنن. 

1- از آنجایی‌که مردم عزیز به هرچیزی‌که قراره سهمیه بندی بشه، هجوم میارن;
احتمالا در روز‌های پیش از اجرای طرح، با ترافیک شدید در محور دفترخانه‌ها روبرو خواهیم‌بود.

بنابراین باید فکری کرد. میشه فرایند طلاق رو زوج و فرد کرد.
با توجه به شماره آخر کارت ملی مرد یا کارت ملی زن.
اصلا میشه دو تا شماره رو با هم جمع و تقسیم بر سه و در نهایت زیر رادیکالی چیزی برد
که عدالت هم رعایت بشه و تنش مضاعف درست نشه .

همچنین باید از ورود خانواده، دوستان و آشنایان بیکار که به قصد تفریح و پرکردن اوقات فراغت
از دور و نزدیک، تشریف آوردن، جلوگیری کرد. دم در دفاتر هم میشه پارکبان، مجهز به گاز
و شوکر مستقر کرد.چون احتمال درگیری و شاخ به شاخ شدن، بی‌نهایت بالاست،
در حد شاخ آفریقا !
اصلا میشه اپلیکیشن ” الو طلاق ” درست کرد تا نیاز به مراجعه به دفاتر نباشه و سردفتر
با موتور به محل زوجین بره. فقط مشکل اینه که نمی‌شه زوجین رو در یک محل جمع کرد .
اگه میشد که طلاق نمی‌گرفتن!

2-دفاتر مواظب افراد شیاد باشند. 
ممکن است بعضی از افراد جهت ایجاد بازار سیاه سهمیه بندی طلاق، به دفاتر مراجعه
و نوبت بگیرن. .
پیشنهاد می‌شه تا حداقل 20 درصد مبلغ مهریه، به عنوان گروئی از افراد اخذ بشه تا کسی
بیخودی وقت دفاتر رو نگیره.
اگر فرد خیلی مفلس بود، خودش گروگان گرفته بشه و تا روز موعود، هر دقیقه اطاق عقد
رو تی بکشه تا هم دلش و هم سایر مواضعش بسوزه.

3-همانطوری‌که طلاق سهمیه بندی می‌شه، ازدواج بعد از طلاق هم سهمیه‌بندی بشه تا کسی
به هوای کسی و در پی هوسی، طلاق نگیره. 

4- برای طلاق، همانند کارت ملی هوشمند، یک گواهی موقت صادر بشه که افراد برای
انجام کارهای خیلی واجب خود، نظیر دوستی، خواستگاری، جشن طلاق و غیره دچار تنگنا
نشن.

5-به ابهامات طرح، سریعا پاسخ داده بشه . 
مثلا اگر زوجین امروز در سامانه سهمیه بندی طلاق ( سامانه طلا ) ثبت نام کنن
و 3 ماه دیگه نوبتشون بشه و در این فاصله تورم بالا بره … تکلیف چیه؟
آیا مهریه مشمول تعدیل می‌شه؟

اگر در این فاصله پدر زن پولدار فوت کنه و مرد تبدیل بشه به نمونه عملی 
” هر چی بخوای همون میشم “، تکلیف چیه ؟
یا مثلا مادرزن که منشاء همه درگیری‌ها و گیس کشیدن‌ها بوده، طوریش بشه.
آیا فرایند به عقب برمی‌گرده؟

اعداد اختلاس را بهتر هضم کنیم !

یکی از بزرگترین مشکلات مردم این زمونه، تصور صحیح از اعداد اختلاس و تعداد صفرهای اون
هستش.

به‌راستی چه باید کرد؟

من از زور بیکاری، در این فقره خیلی کار کردم. به نتایج جالبی هم رسیدم.

مثلا سه هزار میلیارد تومان، حدودا برابر میشه با دیه ده هزار مرد مسلمان !

از نظر مفهومی هم مقایسه کاملا درستیه.

چون‌که فرد مختلس، ده هزار بار می‌میره و زنده میشه تا پول‌ها را به سلامت برسونه به 
یک جای امن. فکر کردین کار ساده ایه؟

یک اختلاس پیش پا افتاده در شعبه بانک رو در نظر بگیرین.

اولا تنهایی که نمیشه. پس باید تیم تشکیل بدی. 

ثانیا باید افراد تیم رو درست چینش کنی. طرف برونگرا باشه نمیشه. چون میره به همه میگه.
خیلی درونگرا باشه نمیشه. چون ممکنه پول‌ها رو پیچ بده و تنهایی بالا بکشه . 

بازرسی رو یک جور باید دست به سر کنی بازرسی ویژه و بازرسی کل رو یک جورای دیگه.

هر روز هم تلویزیون مراسم محاکمه اختلاس‌گران رو نشون میده، که باعث بالا رفتن استرس 
مختلسین عزیز میشه.

تازه پول‌ها که بیاد دستت خودش اول مکافاته.

سریع باید ارز کنی بفرستی اونور آب. اونهم با این قوانین دست و پاگیر ضد پولشویی و 
تحریم‌های ظالمانه، کار خیلی سختیه. بخوای یک حواله بزنی، اجدادت میان جلوی چشمت.

از قبلش هم باید خانوادت رو خارج کرده‌باشی. یعنی یک برنامه‌ریزی دقیق لازم داره.

خلاصه کار خیلی سنگینیه. برای اختلاس باید خلاقیت، برنامه‌ریزی، ریسک‌پذیری و پشتکار رو
با هم داشته‌باشی.   

لطفا بین خطوط برانید

آخه این چه تقاضای بیخودیه که از مردم می‌کنید؟

معلومه شما ملت ما رو از نظر روانشناسی، با سایر ملل اشتباه گرفتید.

مردم ما از این‌که بین هر چیزی قرار بگیرند، متنفرند. اصلا یک جورایی قلبشون می‌گیره. 

حالا میخواد بین خطوط باشه یا بین مردم دیگه! 

دقیقابه‌همین دلیل، صف مترو و اتوبوس رو پیچ میدن، یواشی خودشون رو به سر صف میرسونن.
صف پمپ بنزین، به‌همین ترتیب. صف پیچیدن تو بزرگراه و انشعابات مربوطه که اصلا خوراکه.

صف‌های نذری و اقلام مفت رو که دیگه نگم. اوج خلاقیت‌ رو اونجا میشه دید.
ملت عزیز بهانه‌هایی میارن و قصه‌هایی سرهم می‌کنن که چخوف ننه مرده اگه زنده بود،
تمام کتاب‌هاش رو تو پیت حلبی آتش میزد و پایین تنه رو باهاشون گرم میکرد.

چرا پیتزا زد رو دست ساندویج کالباس؟ چون کالباس هم بین نون قرار می‌گرفت و برای مردم ما 
خوشایند نبود.

البته استثنائاتی هم وجود داره. مثلا قشر زحمت‌کش جیب‌بر، باید در اتمسفر شلوغ و بین مردم قرار بگیرند، تا بتونن کاسبی کنن. اساسا این قشر همیشه مردمی بوده و هستن.
یا کاندیداها که به‌صورت فصلی و دلی مردمی میشن، به‌خصوص در ایام انتخابات!

 

یا وقتی که پای مرگ و زندگی در میون باشه، مثل سولاریوم. 

بنابراین غیر از شرایط خاص، لطفا مسئولین درخواست نکنند که راه نداره.

نوشته‌های ذهن طنزپرداز خیلی خطرناک

ادب آداب دارد مرکب آب دارد 

خدا بگم صاحب این اثر رو چیکار نکنه. اصلا ریشه بسیاری از نابسامانی‌های مملکت همین بیته.

البته اون بیچاره نیتش خیر بوده. می‌خواسته بگه مودب بودن آدابی داره و به هر ژیگولی
که اسپورتیج سواره، نمیگن باکلاس. 

بعدش برای اینکه قافیه جور در بیاد ، بحث آب و مرکب رو پیش کشیده.

ولی طفلی خبر نداشته که ملت با مصرع اول اصلا حال نمی‌کنن .
ولی برعکس مصرع دوم عجیب به دلشون می‌نشینه .

از اون به بعد با تقلید از مرکب، ملت سعی کردند تا تو همه چیز آب‌کنن.
توی شیر، توی دوغ، توی آب شفتالو، توی شربت سفالکسین! 

البته تو بعضی چیزها نمیشد آب کرد. مثل کباب کوبیده. خوب این مشکل بزرگی بود که فقط می‌تونست با خلاقیت و هنر ایرانی حل و فصل بشه.
در نهایت بعد از جلسات کارشناسی و همفکری فراوان، مقرر شد نون خشک و جوش شیرین و آشغال گوشت رو به جای آب استفاده نموده و محصول نهایی رو در جوارح مشتری بدبخت 
فرو کنند.  

بعدش صدای کارمندها در اومد که آقا پس ما چی؟ این‌بار راه حل خیلی گلابی بود . 

قرار شد اونها هم تو ساعات کاری و اضافه کاری و ماموریت، تکنیک اغراق رو به کار ببرن و
یک ساعت 40 ساعت کنند.

بعضی از کارمندها، مثل کارمندهای بانک که همیشه عین ماهی زنده، تو استخر ماهی‌ تره بار،
تو تیررس مشتریان بوده و مجبورن خودشون رو فعال و پرجنب و جوش نشون بدن، حقشون این وسط ضایع میشد.
قرار شد اونها هم تو وثایق مشتریان اغراق کنند و امکان اخذ وام‌های بالا رو فراهم کنند.

درنهایت نوبت به مسئولین رسید که این عزیزان هم با آب بستن به وعده وعیدها، به‌خصوص
در ایام انتخابات، این سنت حسنه ایرانی رو به زیباترین وجه ممکن، زنده نگه داشتند.

کی گفته بود زن بگیری ؟

خرجی ات رو از من بگیری ؟

این شعر، یادگار مقطعی پرافتخار از تاریخ این مملکته!

بله قدیم ندیما، زندگی زیباییهای خودش رو داشت. مردها، واقعا مردی می‌کردن.

ضعیفه تو خونه با یک دست آشپزی و با دست دیگه خیاطی و با پا ننوی بچه رو تکون میداد.

ناگهان طلاقنامه میومد درخونه، انگاری که پیک برتری چیزیه. یا مثلا تبلیغ اسنپ مارکته!

آقای خونه هم که از چند هفته پیش برنامه‌ریزی دقیق کرده‌بود، به نفر نیمکت نشین با چشمک علامت میداد که خودش رو گرم کنه و آماده ورود به زمین بازی بشه. تنها کاری که لازم بود
آقا انجام بده، برداشتن خرجی از نفر قبلی و انتقال به نفر جدید بود که با پر کردن چند تا فرم ساده در بانک انجام میشد .

بعدشم، شب‌ها، میرفت خونه جدید که مثلا سه تا کوچه با محل وقوع منزل قبلی فاصله داشت.

همین و همین!

ضعیفه هم هیج‌کاری از دستش برنمی‌اومد. فقط می‌تونست یک سری شعر و ور بخونه که
دق دلیش رو تخلیه کنه. 

تازه این روال کار مردای معمولی بود. اونایی که خیلی مرد بودن، به کار تیمی اعتقاد عجیبی داشتن. بازیکن قبلی رو هم از زمین اخراج نمی‌کردن، بلکه همه مجبور بودن تا در کنار هم بازی کنن. هیچ اعتراضی هم پذیرفته‌ نمی‌شد.

الان از مردی فقط اسمش مونده. باید سهمیه‌طلاق بگیری، دادگاه بری، مهریه بدی و هزار
جور خفت بکشی که از یک حق ساده استفاده کنی.  

 

عوامل و ریشه‌های اختراع برق

میگن مخترع برق، زن سلیطه‌ای داشته که دائم غر میزده. علاوه برغر جیغ هم میزده و دست بزن هم داشته. مخترع بینوا هم دائم تو آزمایشگاه بوده. طفلی، قبل از برق، 999 چیز دیگه رو هم اختراع کرده بود . 

به همین خاطر، دائم زنه سرش غر میزده که مثلا خاک تو سرت با این همه اختراع بدرد نخورت. 
هنری فورد رو نگاه کن . ماشین ساخته، شب‌های جمعه و سیزده به در خانواده رو باهاش می‌بره
بیرون حال میکنن . تو چی؟ رفتی دستگاه شمارش رای ساختی که وزارت داخله به بهانه تست ازت گرفتن و پس ندادن. تازه به‌جرم شایبه تقلب و تشویش اذهان، سه ماه رفتی آلکاتراز!

یا رفتی گرامافون ساختی! عروسیه عمت رو می‌خوای بگیری؟

دیدی که اونجا هم به‌بهانه اشاعه فحشا، دوباره انداختنت آلکاتراز!

چند بار هم بین دعوا خانمه کنده نیمه سوخته رو پرت کرده بود و گفته بود:” این کنده تو چیز بابات، منظورم تو قبر باباته!”

یکی دو بار هم، چراغ نفتی رو پرت کرده بود که نزدیک بود خونه رو آتش بزنه . 

ادامه دارد … 

0 پاسخ

پاسخ دهید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
مشارکت رایگان.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *