دیکشنری فارسی به فارسی

شوخی با معانی لغات و کلمات

مقدمه

شوخی با معانی لغات، نوشتن معانی گوناگون و بعضا نامرتبط با کلمه اصلی، می‌باشد.

این کار شیرین، یکی از مهمترین تمرین‌های طنز‌نویسی، به‌شمار می‌رود.

کتاب 

کاربرد این وسیله خیلی مشخص نیست . ولی به عنوان بادبزن ، خاک انداز ،مگس کش ، تو سری زن ، نشیمنگاه سیار و چتر استعمال می گردد . 
طبق بخش نا نوشته از میثاق ملی ایرانیان ، هرگز لای آنرا باز نمی کنیم و هر که بخواند اسکوگاگول است . یعنی حاضریم تعداد درختان موجود در پارک ملت و چه بسا تعداد شاخه ها و سرشاخه ها را بشماریم ولی کتاب نخوانیم . 
وسیله اذیت و آزار همگان است . از مامان خانه که آنرا وسیله ای زائد و جاگیر می پندارد تا کارگر باربری که یخچال ساید را پای کوبان و دست افشان جابجا می کند ولی برای جابجایی کارتن کتابها به عزا می نشیند و رنگ ماتم می گیرد . 

از این روی کتابفروشی ها هم شده جولانگه پشت کنکوری ها و افراد بیکار و پلاسیدگانی که به جایی دیگر راهی ندارند. بعضی از کتابفروشی ها هم با درک شرایط حساس کنونی ، با ایجاد 

کافی شاپ و کلا محلهای تاریک و باریک ، سعی کردند تا از آن بازارهای گسترده برای خود

سهمی دست و پا کنند .

مداد

وسیله ای که برای خاراندن گوش ، سقلمه زدن به نفر جلویی و بغلی ، کشیدن نقاشی روی 
دیوار کلاس استفاده می شود . معمولا پاکن ته آن خیلی روی مخ است و همان روزهای اول ، 
با یک حرکت گاز انبری جدا می شود . 

گاهی بعنوان وسیله دفاع شخصی هم بکار گرفته می شود که در این موارد ، مداد تراش نقش کلیدی بر عهده دارد. 

نوع رنگی آن در انواع و اقسام وجود دارد . ولی برای ما 12 رنگ بیشتر را نمی خریدن. 
می گفتن داوینچی هم با همین ها شروع کرده.

تنها جایی که اجبارا برای نوشتن استفاده می شه ، کنکوره . بطوریکه مداد ، در کنار تی تاپ ، بعنوان نماد کنکور شناخته میشه . 
گاهی افراد لاغر و باربی را به مداد تشبیه می کنند . مثلا می گن فلانی عین مغز مداد شده ، 
پس حتما معتاد شده ، احتمال دیگری وجود نداره . 

مدادتراش ، به منزله چاقو تیزکن مداد بوده و در انواع دستی و رومیزی عرضه می گردد . 
برای ما فقط دستیشو می خریدن . می گفتن داوینچی هم دستی کار بوده ، گاهی هم 
دستی می کشیده ، ناکس . کلا موجود شیطونی بوده . 

گاز

چیزی که نه جامده ، نه مایعه ، نه منقوله ، نه دیده می شه و نه صدا داره . البته بعضی 
وقتها با صدای مهیب همراه است . 
چیزی است که بی رنگ و بی بو ست . البته استثنا همه جا وجود داره و بعضی گازها بویی 
دارند که باهاش میشه ساختمون ده طبقه رو تخلیه کرد .  

وسیله پخت و پز ، که قابلمه رو میذارن روش و شلنگ گاز رو می کنن … بگذریم . 
تمیزی گاز ، خط قرمز خانمهای خونه است و بر سر آن وقت که هیچ ، جان می گذارند .

گاهی بصورت کپسول ارائه می شود . البته نوع شربت ، آمپول و شیاف آن نیز در آینده 
خواهد آمد. شک نکنید . 

گاز گرفتن ، چیزی است که حیوانات وحشی و انسانهای وحشی تر ، بعنوان وسیله دفاعی 
از آن استفاده می کنند و با آن عضو طرف مقابل را به قصد بریدن و یا مقاصد دیگر ، به 
نیش می کشند. 

گاز زدن ، وسیله ای که تمام موجودات برای خوردن غذا به آن متوسل می شوند و خیلی نشانه
وحشی گری محسوب نمی شود . بیشتر نشانه گرسنگی است .

گاز دادن ،یعنی آقای راننده می خواهد زودتر به مقصدرسیده و مسافر بزند.
خلاصه برای مسافر جدید له له می زند 

گاز ندادن ، یعنی آقای راننده لج کرده و می خواهد حال مسافران را بگیرد و بنابراین با 
سرعت فقط بیست کیلومتر در ساعت ، در جاده حرکت می کند .

موتور گازی ، وسیله ایست که هشتاد درصد انرژی ورودی را به صدا و بیست درصد آنرا به 
حرکت تبدیل می کند .

قبض گاز ، کاغذ پاره ای که بسیار زیبا طراحی شده و عکس آقای ایمنی بر روی آن خودنمایی 
می کند ، اما برروی آن اعدادی نقش بسته که انسان را دچار برگ ریزان مزمن می کند .
طوری که آرزو می کنی ایکاش مینیسک و تاندون و جاهای دیگت پاره میشدن ولی 
چشمت به این کاغذ پاره نمی افتاد. 

گاز انبر ، انبری که عین سگ هار ، همه را گاز می گیرد و رها نمی کند .میخ و سیخ و دندون و 
غیره هم براش فرقی نمی کنند.

گازوو، کسی که مدام گاز تولید و آنرا در اتمسفر رها نموده و پدر لایه ازن را در می آورد . 
کسی که عسلویه را در دل و جان خود جای داده .

شوخی با آسانسور

آسانسور:

چیزی که آسان سر می خورد و ما را به بالا و پایین می سراند . 
البته گاهی هم جونش در میاد تا سر بخوره و وسط راه وایمیسه.این باعث میشه ما همانند 
گل آفتابگردان ، خود را به رنگ زرد درآورده و اجداد خود با کیفیت فول اچ دی مشاهده نماییم.  

در دسته بندی علمی ، آسانسورهای باری از آسانسورهای نفر بر کاملا جدا می باشند . 
ولی در دسته بندی دیمی ما ، همه آسانسورها ، باری هستند و برای بردن همه جور بار از 
گوسفند زنده گرفته تا یخچال ساید و گیربکس ماشین سنگین ، مورد استفاده قرار می گیرند . 
اصلا اگر آسانسور نباشه ، در اسباب کشیها دچار مشکل جدی می شویم .

گاهی هم آسانسور به وسیله دوستیابی و در مراحل بعدی مهرورزی تبدیل میشه.
انشا ا.. دولت هر چه سریعتر مشکل مسکن جوانها را حل کنه .

بستنی:

هرسوژه ای که بشود با آن خالی بست و تحویل خلق داد . 
داشتن ارتباطات ، معمولا سوژه خوبی محسوب می شود . خالی بندان معمولا بر حسب درجه خالی بندی با یک وزیر تا سه وزیر و تعدادی وکیل دوست نزدیک بوده و رفت و آمد دارند .
داشتن شرکت های متعدد تجاری در دبی و مالزی و داشتن آشنا در سفارتهای مختلف از دیگر سوژه های جذاب محسوب می شوند .

چیزی که باید آنرا بست . مثل درب مستراح ، درب چاه و درب دهان مردم . البته بستن
این آخری به گواهی تاریخ ، مقدور نیست .  

چیزی که معمولا آنرا با لیس زدن می خوریم تا لذت بیشتری ببریم . البته با گاز زدن هم می توانیم بخوریم ، در صورتیکه دندان داشته باشیم . 
بهر حال بستنی هم مثل خیلی خوردنیهای دیگر است و روش خوردن ، براساس ذوق و 
سلیقه و خلاقیت ما تعیین می شود .

بستنی در انواع گوناگون عرضه می شود . بستنی میوه ای ( ایتالیایی) ، یخی ( آلاسکایی ) ، 
چوبی (جنگل آمازونی) و زعفرانی (وطنی) . البته نوجه تسمیه نوع وطنی با زعفران 
مشخص نیست ، چون در آن همه چیز یافت می شود ، الا زعفران .

بنگاه:

بن گاه ، ریشه گاه ، اصل همه دوز و کلک ها .بطوریکه اگر ریشه همه کلاهبرداریها را دنبال کنید به بنگاه می رسید . 
معدن خالی بندی . در زمان رونق برای مشتری بیچاره می بندند.و در زمان رکود و کسادی هم ، عده ای پیرمرد بیکار ، گرد هم می آیند و برای جمعی پلاسیده تر از خودشان ، از جوانیشان حکایت کرده و آی می بندند که نگو : که مثلا فلان زمین را می خواستند مفت به من پیشکش 
کنند ، قبول نکردم و ساخت فلان 120 واحدی به من پیشنهاد شد که همی رد کردم ; و یا اینکه 
چنان در گوش بزرگی زدم که تا پایان عمر خانه نشین شد .
محلی است که همه خندان می آیند و معمولا خندان می روند . اما پس از لختی ، وقتی 
می فهمند که چه کلاهی سرشان رفته ، به ناگه نالان شده ، شیون سر می کنند و سر و صورت 
خود را چنگ می کشند. 
 محلی است که در آن انواع مفاهیم زمینی و آسمانی معامله می شود . از خانه و زمین گرفته تا 
شادمانی و از اون چیزا خلاصه .

گردو: 

چیزی که گرد است . البته هر گردی گردو نیست ، بلکه ممکن است سنگی معلق در آسمان باشد ، که طبق معمول از میان این همه آدم ، بر سر ما فرود می اید .

ماده اصلی فسنجان است . حالا فسنجان چیه ؟ خود من هم دقیقا نمی دانم .فقط عکسش رو 
تو کتاب آشپزی دیدم .  ظاهرا اسم یک نوع غذای اعیانی بوده که قدیما درست می کردن.و
مرغ هم داشته . هم گردو داشته ، هم مرغ و قدیمیا مثل اینکه خیلی مایه دار بودن. 

قبلا هر کی خوشحال بود ، می گفتن با دمبش گردو می شکونه .حالا گردو اینقدر گرون شده که 
طرف با نصف پول خرید گردو ، تو اونجاش و چه بسا در جای جای بدنش عروسی می گیره . 
بدین ترتیب ، ضرب المثل قبلی منسوخ و با عبارت جدیدی جایگزین شده . 

دیروز سه تا دونه گردو خریدم . فروشنده گفت ” بیشتر بخر اینا گردو کاغذین . خیلی سبکه . 
راست می گفت . چون از سه تا ، دوتاش کلا پوک بودن و بیش از حد سبک بودن “

ولی گردو در کل ، خوردنی سنگینی هستش و خیلی هم نفاخه . برای همینه که فسنجان  
برای مجالس پرجمعیت مناسب نیست . 
نکته جالب اینه که پوست گردو ، یکی از بهترین مواد برای ساخت ماسکهای ضد گاز می باشد . 
یعنی گردو ، درد و درمان را با هم به ما هدیه می کند . 

تابلو:

چیزی که همه به آن زل زده و احتمالا مسخره اش می کنند .
مثال آن داوینچی است در حین کشیدن نقاشی روی در و دیوار کلیسا.
اولش خودش تابلو شده بود.
“چرا رو دیوار کلیسا نقاشی می کشی بچه ؟ مگه بابات ، برات دفتر نقاشی نمی خره ؟”
بعدش تابلوهاش ، تابلو شدن .
مخصوصا مونالیزا که به آدم زل می زنه و چشم بر نمی داره . آدم اصلا یک جوریش می شه .

آدمی که همه به او زل می زنند ، نه اینکه خوشتیبه. یا دستش تو دماغشه. یا زیپ شلوارش
بازه . 

چیزی که در مراکز فروش و پاساژهای تجاری نصب شده و محل قسمتهای مهم و کلیدی ، 
یعنی رستوران و دستشویی را نشان می دهد . ( محل پر و خالی کردن شکم )

چیز سبز رنگی که در جاده ها نصب می کنند و پس از مدتی به مستراح پرندگان و محل
پرتاب ترقه و پوست نارنگی و آشغال تبدیل می شه.

 

 

حتما بخوانید: جوکهای جدید و خنده دار

 

چرخ

چرخ:

چرخ:چیزی که گرده و یکبار اختراع شده ولی بعضی خودروسازهای وطنی با اصرار می خوان دوباره اختراعش کنن و افتخارش رو نصیب خودشون بکنند. 

چرخ:آدم بیکار که بی هدف دور خودش می چرخه و گاهی هم دور دور می کنه ، بدون اینکه دقیقا بدونه دنبال چه چیزی و یا چه جور چیزی میگرده .

چرخ: فعلی که افراد در حالت شادی مرتکب می شوند و معمولا با حرکات موزون دست و پا ، صورت و سایر اعضای بدن همراه می شود . 

چرخ: دور ، دف و دائره ، وسیله ای که حرکات موزون را تسهیل و گاهی هم تشدید می کند .  

تک چرخ: نام دیگر خودکشی  . 

دوچرخه : رخشی است آهنی که سوار آن می شوی و در مواقع پنچری او سوار ما می شود . 
همان خودکشی است ولی شانس آن به اندازه تک چرخ بالا نیست . 

چرخ گردون :در قدیم ، معنی دیگر مستراح بوده . چون تمام شعرا و عرفا در آن اخ و تف
می کردند .احتمالا مستراحش همیشه خراب بوده ، چون علاوه بر اف و تف ، کلی ناله و
نفرین هم حواله آن می کردند . 

چرخ کبود:چرخی است که کبود شده ، از بس دور خودش چرخیده . کلا سرگیجه گرفته. 

چرخ و فلک : وسیله ای که عده ای الاف سوار آن شده و هی بالا و پایین می روند و معلوم
نیست از کجای آن لذت می برند . خودشان کم دور دور می کنند …

چروخ : جمع چرخ وسیله ای که در آن انگور می ریزند و لگدش می کنند تا درنهایت تبدیل به 
سرکه شیره و سایر فرآورده های آشامیدنی (سرکه سیب) شود . 

چرخ زدن : قربون صدقه کسی رفتن و دور کسی گشتن . ولی چون خیلی ضایعست ، استفاده نمی شود . الهی مثل چرخ دورت بگردم و تو یاتاقانم باشی . 

چرخ زدن : فعل پیچوندن مردم . حالا ما می ریم یک چرخی می زنیم ، بر می گردیم .  
(از جای دیگه می خواهیم بخریم ،با قیافت حال نمی کنیم)

 

شوخی با معانی لغات – شوخی با رکیک

رکیک:

حرف رک و پوست کنده که البته پوست آنرا زیادی کنده باشند ، بطوریکه بخشی از گوشت هم خلاصه اوف شده باشد. کلامی که در آن حرف ” ک ” زیاد استعمال شود و گاها کشدار باشد .
نه از جنس کش شلوار ، هرچند که با شلوار رو نواحی پایین تر از کمر ، بیربط نباشد .
مضافا اینکه ، با کلمات عمه ، خاله و خان باجی به سادگی ترکیب گردد ، همچو ترکیب شکر در 
کاپوچینو ! ضمنا گناه نامبردگان هنوز مشخص نشده و در هیچ دادگاهی به اثبات نرسیده است .  

کلامی که سابقا در تصادفات بیابانی و خیابانی ، بسیار کاربردی و گره گشا بوده است . 
امروزه با توجه به بی اعصاب شدن مردم ، کاربرد آن به بخشهای دیگر ، از جمله اینستاگرام 
تسری یافته و در هنگام باخت بازیهای ملی ، بعنوان مرهم و ضماد فوری عمل می کند . 

رکیک العقل : کسی که عقل او کم باشد و اگر رقیق القب هم باشد ، کارش زار و از لیگ زندگی 
با تفاضل گل بالایی ، حذف خواهد شد .  

رکیک البنزین : کسی که سهمیه ماهانه بنزین خود را دو سه روزه مصرف نموده و برای 
بقیه ماه ، کاسه چه کنم دست گرفته باشد .

رکیک المهریه : کسی که اقساط مهریه اش عقب افتاده و باید هرروز جواب یک ایل 
فامیل زن سابق را بدهد . 

رکیک الحال : کسی که حال و حوصله درست حسابی ندارد و می خواهد همه اطرافیان 
را رسما جر واجر نماید . 

تیر چراغ برق :

  • چیزی که تا آخر می ایستد و کوتاه نمی اید و در برابر برخوردهای ماشین و دوچرخه و آدم های گیج ، عمرا سر خم نمی کند.

عین بچه پرروها که هرچی ناظم اونها رو با خط کش و سایر ادوات کمک آموزشی توجیه می کنه ، خم به ابرو نمی آورند . 
تازه نیش خود را هم مانند درب مستراح باز نموده و ناظم را به مرحله جنون آنی می رسانند و 
از این موجود آرام و دوست داشتنی ، قاتلی بی رحم می سازند . 

اتفاقا هر چیزی به این تیرها نزدیک بشه ، خاصیت اونها رو به خود می گیره . 
مثل گنجشک ها که روی سیم برق فشار قوی می شینند و جیک و جیک می کنند و حسابی
برق رو کوچیک می بینند و به سخره می گیرنند.

  • متلکی که به افراد قد بلند نثار می شود ، معمولا از طرف افراد کوتاه .
    چون اینا فکر میکنند که قد بلندا حقشون رو خوردند.

محدوده زوج و فرد : 

کافیشاپ . جایی که افراد به صورت فرد و تک و تنها وارد می شوند و بصورت زوج خارج .
گاهی هم بصورت فرا زوج و چند نفره خارج می شوند ، بعدش هم اصلا می رن خارج . 

  • طرح زوج و فرد : طرحی که می تواند برای تشویق ازدواج ، مخصوصا ازدواجهای مجدد ،
    از طریق کافیشاپ ها اجرا شود . 
  • طرح زوج و فرد ماشین ها : طرحی که موجب افزایش یکباره خلاقیت در میان تهرانی ها 
    شد . بطوریکه این عزیزان در ابداع روشهای پیچوندن پلیس و دوربین ، از همدیگه پیشی 
    می گرفتند . 
    کلا طرح زوج و فرد خیلی خوب و جالبه و پیشنهاد میشه در راستای صرفه جویی در مصرف
    ، پمپ بنزین ها ، نانوایی ها ، مراکز خرید و شرکت های دولتی بصورت زوج و فرد اداره شوند . 

 

شوخی با معانی لغات- امر بهم مشتبه شد 

امر بهم مشتبه شد : 

  • یک ساختمون پنج واحدی رو شش ماه اداره کردم، امر بهم مشتبه شده که خیلی مدیرم .رفتم برای شورای شهر ثبت نام کردم .
  • دو تا داستان بی سر و ته نوشتم ، امر بهم مشتبه شده که رقیب آنتوان چخوف شدم . 
  • دو بار تو حموم خوندم ، امر بهم مشتبه شده خواننده شدم . دنبال استدیوی ضبط صدا
    می گردم 
  • دو بار با لاستیک کامیون رو برفها لیز خوردم ، امر بهم مشتبه شده که اسکی باز حرفه ای شدم. 
    دنبال آشنا برای اخذ ویزای سوییس می گردم. 
  • دو تا آغل گوسفندی ساختم ، امر بهم مشتبه شده ساختمون ساز شدم . دنبال زمین برای ساخت برج  در تهران می گردم .  
  • دو تا جوک بیمزه برای رفیقام گفتم ، بهم خندیدن خیط نشم . امر بهم مشتبه شد کمدین شدم . 
    برای شرکت در خندوانه ، بعنوان میهمان ویژه ، اعلام آمادگی کردم . 
  • دو تا عکس تار با موبایل گرفتم ، امر بهم مشتبه شده عکاس شدم . افتادم دنبال مجوز آتلیه . 
  • دو بار پمپهای شوفاژخونه رو روغن زدم ، امر بهم مشتبه شده تعمیرکار تاسیسات شدم . 
    دنبال کار نگهداری تاسیسات نفت و گاز  می گردم .   

رفتار پرخطر:

  • رفتار پرخطر جنسی : پاسخ مثبت به درخواست جنس نسیه . می دونم همه دنبال معانی دیگر بودین . اینجوری معنیش کردن تا دلتون بسوزه 
  • رفتار پرخطر نقدی : پاسخ مثبت به تقاضای وجه دستی .
  • رفتار پرخطر دیداری : دیدار با همکار خانم ، خارج از محیط مقدس اداره و در محیط نا مقدس کافیشاپ
  • رفتار پرخطر شنیداری : فضولی و استراق سمع تلفن های مدیران و فال گوش ایستادن پشت درب اطاق ایشان 
  • رفتار پرخطر لامسه ای : لمس جایی که نباید لمس شود ، بخصوص در مکانهای عمومی
    مانند نمایشگاهها و ایستگاه متروی توپخانه که می تواند سیلی آبداری را در پی داشته باشد . 
  • رفتار پر خطر بویایی : کشیدن نفس عمیق در هوای تهران که در بهترین حالت ، سرطان ریه را 
    در پی خواهد داشت . 

پشتکار:

  • قسمت پشتی کار . البته کار به قول معروف پشت و رو نداره . هر کی تصادفا کار گیرش اومد ،
    باید اونو دو دستی بچسبه . حالا از کجا بچسبه ، خیلی فرقی نمی کنه .
  • چیزی که ما ایرانیها ، زیاد داریم ، بخصوص در امور خاله زنکی . یعنی برای سر درآوردن
    از کار همسایه جدید ، چنان پشت کاری به خرج می دیم ، که ادیسون با 1400 تا اختراعش 
    ، انگشت به چیز می ماند .منظورم انگشت به دهانه . 
    یعنی تا پاسخ سوالات اساسی خودمون را پیدا نکنیم ، هرگز از پاینمی نشینیم . 
    سوالاتی به شرح زیر :
    چند ساله ازدواج کردن ، چند تا شکم زاییدن / چرا بچشون نشده ، دکترشون کیه ، دماغشون
    عملیه یا فابریکه ، کجا عمل شده ، چرا این وقت سال خونشون رو عوض کردن و … 
  • مدیریت زمان : در همه جای دنیا ، پیش نیاز پشتکاره ، جز ایران . 
    درستش هم ، همینه . وقت عزیزمون رو نباید بجز در مسیر خالی بندی برای دوستان و 
    تعریف خاطرات جفنگ و جوکهای بیمزه ، صرف کنیم . 
    بقول شاعر “هنگام گل و باده و یاران سرمست…خوش باش دمی که زندگانی این است “

زغال

زغال : 

  • جسمی که حاصل جزغاله نمودن درختان و گند زدن به محیط زیست بوده و خود از این 
    امر شرمنده و رو سیاه است .  
    بر سر چگونه نوشتن زغال یا ذغال ، در بین علما دعواست و بحث کاملا ناموسی شده.
    بهر حال این وسیله در نوشتن فحش و ناسزا بر روی دیوار همسایه کاربرد زیادی دارد .
    همچنین اهمیت آن ، در سفر شمال ، کمتر از جای خواب نیست. چراکه می شود در 
    خیابان خوابید ، اما نمی شود تا متل قو رفت و جوجه با نوشابه نخورد .  
  • ژغال : همان زغال است ، لکن برای خدمات ابری و هپروتی مورد استفاده قرار می گیرد .
    و افراد به کمک آن در کوتاهترین زمان ، و با هزینه ای کم ، به فضا سفر می کنند . 


حتما بخوانید: خاطرات یک وبلاگ نویس


حرف :

  • برعکس تمام اقلام ، نوع مفتی آن فراوان است .
    همچنین نوع پولی آن با عنوان سمینار ، وبینار ، جفنگ نار ، خالی نار  و گلی نار ( همان گل واژه) به علاقمندان ساده دل ، عرضه می گردد.
  • حراف : کسی که بسیار حرف می زند و سایرین را عاصی می کند .
    همان وراج مودبانه می باشد . وراج را برعکس کنی ، می شود جارو .
    یعنی آدم وراج مانند صدای جارو برقی ، بد جور روی مخ است . 
  • خود حرف را برعکس کنی می شود فرح که به معنای سرخوشی و عشق و حال است .
    یعنی آدم حراف ، از اینکه دیگران را با اراجیف خود به مرز جنون می رساند ، کلی حال می کند . 
  • حرف زدن به انگلیسی می شود “تاک” ، که برعکس آن می شود “کات” که به معنی بریدن
    صدا و خفه خون گرفتن می باشد . جالب است که این کلمات هم در فرم و هم در
    محتوا ، برعکس همدیگر می باشند .
    اتفاقا با هم ترکیب جالب و آهنگینی را تشکیل می دهند “کات تاک” !
  • بعضی ها می گویند حرف باد هواست .فرق آن با بقیه بادها در نوع صدا و محل خروج
    (مخرج) می باشد  .
    ولی بعضی از حرفها می تونند به جای باد ساده طوفان به پا کنند و چندین شهر را بهم بریزند . 
  • حرف حرف میاره : یعنی در مواجهه با آدمهای حراف ، ابتدا خونسردی خودتون رو حفظ کنید 
    و در وهله بعدی سعی کنید کوچکترین حرکتی به لبان مبارکتون ندهید و به نگاهی سرد
    اکتفا کنید. چون کوچکترین صوتی ، می تونه به منزله اعلام شروع مسابقه وراجی باشه .
  • حرف میاره حرف می بره : یعنی طرف داره تلاش می کنه تا دو یا چند نفر رو به جون
    هم بندازه . الان هم مشغول تهیه مقدمات کاره .  
  • حرف راست رو باید از بچه شنید : در ازمنه ماضی ، بچه ها احتمالا دروغ و پیچوندن
    بلد نبودن و می شد بهشون اعتماد کرد . بهرحال این جمله در زمان حال ، موضوعیتی نداره .   

شوخی با گاو صندوق

گاو صندوق :

  • صندوقی که از لحاظ وزن و هیکل ، انسان را بی اختیار یاد گاو می اندازد . 
  • صندوقیکه اگر با پراید تصادف کند ، پراید مچاله شده و صندوق استوار و پایدار
    باقی می ماند و نهایتا مانند گاو نگاه بی تفاوتی نموده و به نشخوار ادامه می دهد . 
  • صندوقی که گاو را باید در آن گذاشت و محافظت کرد ،  با توجه به افزایش قیمت گوشت !
  • صندوقی که باید برای چابجایی آن باید از نیسان گاوی کمک گرفت . 

 

شوخی با جغرافیا

جغرافیا 

  • علمی است که ایرانیها باهاش کلا حال نمی کنن ، در کنار تاریخ ، نجوم ، ریاضیات و غیره 

جغرافی ساده سازی شده : کل دنیا به دو بخش تقسیم می شود . ایران و خارج
ایران که ایرانه و خارج یعنی هر جایی که ایران نیست .
البته برخی از کشورها هم در برزخ قرار دارند و در هیچ کدام از این دسته بندیها قرار نمی گیرند .
مثلا افغانستان ، نه ایرانه و نه خارج . حالا کجاست ، اصلا مهم نیست . ما که قرار نیست
برای تعطیلات بریم اونجا. 

  • از نظر ما خارج آداب و رسوم خاصی داره . باید حتما شورت بپوشی با عرقگیر . وگرنه ،
    توهین محسوب میشه . باید هر چی میدن هم بخوری ، اعم از اطعمه و اشربه .
    وگرنه بهشون بر می خوره . فکر می کنن ، اونها رو قابل ندونستی . 
  • خارج ، برای ما منبع الهام داستانها ، خاطرات و خالی بندیهای آیندمون هستش . 
    یعنی برای سه سال ، مطلب داریم که برای رفقامون تعریف کنیم . 

شوخی با جارو

جارو

  • جادوی نظافت که در کنار داروی نظافت می تونه کارهای باورنکردنی انجام بده .
  • چیزی که جا رو می روبه . حالا کجا رو می روبه ، خودش داستان داره .

در اداره ، عزیزان محل عبور مدیران ، اطاق مدیران و میز مدیران را بیشتر می روبند و
به این هوا کمی استراق سمع هم می کنند و از اخبار پشت پرده آگاه می شوند . 
در شهر ، عزیزان محل عبور مقامات را می روبند تا از این رهگذر خود را شیرین نموده و
در هرم قدرت پیشرفت نمایند . 

  • بسیار جار زننده ، چیزی که با صدای خش و خش در ساعت پنج صبح ، همه را بیدار
    نموده و جار می زند که دارم کوچه شما را تمیز می کنم . کمی آدم باشید و کمتر آشغال
    بریزید .
  • دسته جارو : ارتباط ارگانیکی با جارو ندارد و بیشتر بعنوان وسیله تهدید و ضرب و شتم 
    مورد استفاده قرار می گیرد . چه در خشونتهای خانگی ، چه خشونتهای خیابانی و بیابانی
    جارو رو برعکس کنی به کلمه وراج می رسی . وراج کسی است که محتویات بنجل مغزش
    را بیرون ریخته و موجبات آزار دیگران را فراهم می آورد . 
  • جارو برقی : جاروی نسل جدید که با کمک نیروی برق ، آشغالها را بیرحمانه می بلعد 
    ، لکن مشکل سر و صدای و شکنجه روحی ، همچنان پابرجاست . 

 

کیسه

کیسه 

  • کیسه پلاستیکی : وسیله ای بی کلاس ، که در آن خریدهای روزانه را بصورت فله ای
    ریخته و به درون خانه می‌برند .
    استفاده از این اقلام در کشورهای غربی، ممنوع بوده و با جریمه سنگین همراه است .
    ولی در کشور عزیزمان روز به روز در حال افزایش بوده و بسیار مورد استقبال مردمان می‌باشد .
    چراکه ما به مانند عکس برگردان دنیا بوده و در تمامی موارد، برعکس عمل می کنیم.
  • کیسه زباله :همان کیسه پلاستیکی است که آشغال‌های روزانه و شبانه در آن تخلیه می‌شود .
  • کیسه هواپیما: کیسه ای پلاستیکی یا کاغذی است که مسافرین، محتویات بخور بخورهای
    روزانه خود را در آن می‌ریزند و تحویل خدمه پرواز می‌دهند.

کیسه بوکس:سنگ صبور انسانهای عصبانی که مشت و لگد آنها را به جان خریده و
هیچ شکایتی نمی‌کند.لازم به ذکر است که کیسه بوکس معمولا از انواع ضایعات و
آشغالها پر می‌شود.

  • چای کیسه ای :کیسه ای کوچک که از آشغالترین و بی کیفیت ترین نوع چای پر شده و تحویل مردم بدبخت می‌شود.
  • کیسه هوا :وسیله ای مهم در خودرو که آنرا از آشغالترین مواد می‌سازند و بنابراین یازود عمل می کند یا دیر . یا اینکه اصلا عمل نمی‌کند.
  • فیلتر کیسه ای :همان کیسه است، ولی خاصیت بیشتری دارد و هروقت حال کند ، 
    گرد و خاک هوا را می‌گیرد. 

 

شوخی با معانی لغات – شوخی با سنگدل

سنگدل

پسری که برای شو آف جلوی دوست منظور، به زور بدنسازی و قرص و هورمون، 
شکمش رو سیکس پک کرده .  

آدمی که از زور بی پولی فقط سنگدون مرغ گیرش میاد بخوره . شایان ذکره که بقیه رفتارهای
این آدمها هم ، کم کم شبیه خانم مرغه میشه . 

دلی که اینقدر برای کسی تنگ و گشاد نشده ، که خاصیت ارتجاعی خودشو از دست داده و 
مثل یک تیکه سنگ شده .

دل و جیگری که بیرون از یخچال مونده و سفت و فاسد شده 

دلی که کلی جواب “نه” شنیده و خلاصه به در و دیوار خورده و بهمین دلیل
در مقابل ناملایمات،مثل سنگ مقاوم شده  

سنگهای خفنی مثل زمرد که هر دلی رو می‌تونن آب کنن و بعدشم رام کنن. 

 


حتما بخوانید: شوخی شوخی با متون ادبی هم شوخی ؟ ( طنز )


طنز دل

دل

دل فریب:کسی که دل را فریب داده و مخ وی را به شدت میزند .

دل ربا:کسی که بعد از مرحله فریب ، دل را سوار ماشین کرده و می رباید.البته حضور ماشین 
الزامی نیست و چه بسا کار با موتور گازی هم راه بیفتد. به شرط آنکه مخ زنی به خوبی انجام 
شده باشد . 

صاحبدل:کسی که یک عدد دل آکبند و کارنکرده دارد.فروشی هم نیست.لطفا سوال نفرمایید. 

بی دل:مالباخته.کسی که دل او را دزد زده است.

دل جو:مالباخته ای که در جستجوی دل دزدیده شده بود و یک پایش درکلانتری و
پای دیگرش در آگاهی می باشد .  

دل انگیز:کسی که انگیزه لازم جهت ربایش دل را دارد. 

دل شکسته:کسی که دلش درجریان اسباب کشی ، بدلیل نداشتن بسته بندی مناسب،
شکسته باشد.

درد دل:دلی که در اثر شدت مخ زنی فرد مربوطه، دچار سردرد شده و مسکن لازم شده باشد.

دل گشا: دلی که در جریان شستشو گشاد شده و دیگر قابل استفاده نباشد . 

دل سوخته: دلی که زیاد روی منقل مانده و سوخته باشد . 

تازه دل: دل و قلوه کشتار روز

پریشان دل: دل و قلوه ای که بیرون از یخچال مانده و فاسد شده باشد .

دل نمک: دل و قلوه ای که زیاد به آن نمک زده باشند.

دل دل: وقتی که قلوه تمام شده باشد و جیگری همه سیخ را لبریز از دل کند.

 

شوخی با صابون

صابون

ابزاری که با سابیدن بو را از بین می‌برد .

پرزگیر انسانی

صابون رخت‌شویی : ابزاری که علاوه بر بو، پوست دست رو هم می‌کند می‌برد.
ضمنا با مختصری تغییر کاربری می‌توانید آن را به‌عنوان آجر مورد استفاده قرار دهید .

جاصابونی : ابزاری که بعد از مدتی رنگ و بوی صابون را به‌خود می‌گیرد و در صورت تمام شدن
صابون، می‌توان جا‌صابونی را به سرو کولمان بکشیم.

صابون داو (Dove) : صابونی که در و داف از آن استفاده می‌کنند.

صابون داروگر : صابون نوستالژیکی که همه با آن خاطرات عمدتا شیرینی دارند.

صابون دتل (Dettol) : صابونی که بچه‌سوسول‌ها خودشون رو با اون ضد عفونی می‌کنند. 

 صابون بچه : بچه صابون ، صابونی که هنوز به بلوغ نرسیده و خواص صابون بالغ را ندارد

صابون جوانه گندم : صابونی که با آن جوانه گندم را قبل از مصرف، می‌شورند . 

صابون مایع : مثل روغن مایع به‌درد آدم‌های تنبل و افرادی می‌خورد که سریع می‌خواهند
کار رو راه بندازند.

طنز لولو

لولو

کلمه ای که در ازمنه گذشته، بچه‌ها را با آن ترسانده و گول می‌مالیدند تا درخواست وجه دستی 
و دوچرخه نکرده و با هفت سنگ، روزگار بگذرانند . 
لکن در حال حاضر کاربرد چندانی ندارد، چراکه بچه‌ها، خود تبدیل به لولو شده و آماده اند تا
والدین خود را جر واجر نمایند . 

قاتل هلو می‌باشد . هر کجا هلویی گم می‌شود، نیروهای پلیس، اول از لولوهای اطراف
بازجویی کرده و سپس احتمالات دیگر را بررسی می‌کنند . 
جمله معروف ” اون هلو رو لولو برد ” ، اشاره به همین مفهوم عمیق دارد . 

اگر با مرجان بیاید ، به معنی جواهر است . ( لولو و مرجان )
اگر با مریم بیاید ، یعنی عمل بینی مریم نتیجه بیش از حد افتضاحی داشته و مریم به لولو
تبدیل شده است .
اگر با مهسا بیاید ،یعنی مهسا دوست پسر گولاخی را برای خود برگزیده تا چشم
دوستان ، آشنایان، عزیزان، سروران و بازماندگان (از راه‌های دور و نزدیک) را در بیاورد .    

 

شوخی با نان شیرمال

شیرمال

سال‌ها پیش وقتی آقا شیره به گله گورخرها حمله می‌کرده و نمی‌نونسته کسی رو بگیره،
گورخرها دسته‌جمعی بهش می‌گفتن:”آقا شیره مالیدی !”
این اصطلاح بعدا مختصر و به “شیرمال” تبدیل شد .

در روایتی دیگر در ازمنه گذشته، روزی شاطر برای خودش پیاله‌ای شیر خریده بود که کاپوچینو
درست کند، از برای خودش و نم کرده‌اش . شاگرد، ناغافل، دستش به پیاله می‌خورد و
شیرها پخش زمین می‌شوند.
او که ترسیده بود و وسایل نظافت دم دست نداشت، با خمیر شیرها را از روی زمین تمیز و با
همان خمیر ، نان پخته و دست خلق ا… می‌دهد که طعم آن با استقبال بی‌نظیر مردم هم
روبرو می‌شود. 

شیرمال:شیری که دارای انحرافات اخلاقی بوده و اهل جنگل را عاصی کند . 
البته خودش می‌گوید که انحرافی نداشته و مشکل اصلی اختلاف فرهنگی و عدم درک متقابل 
می‌باشد.

شوخی با جاری

جاری

جاری: سرایت کننده، ساری، مازندران، دریا، متل قو، عشق و حال

جاری: نوعی حساب بانکی که برای کلاه‌برداری و پیچوندن دیگران استفاده میشه 

جاری: جار زن، هوچی گر، کسی که نمی‌تواند یک دقیقه خفه‌خون گرفته و از ور زدن، دست بکشد

جاری: بسیار جر زننده. بچه‌ پررویی که باخت خود را قبول نمی‌کند 

جاری: روان، روان‌شناس، روان‌پریش، روانی، اسکول، شاسکول، گاگول

جاری: زن‌های دو برادر که معمولا عاشق همدیگر بوده و دلشان برای هم غنج می‌رود.
گاهی از غم دوری، چنان مجنون می‌شوند که کم مونده خون هم رو در کف خونه
مادر شوهر جاری کنند . 

سال جاری: سالی که بسیار شوم باشد، مانند جاری!

وانت

وانت: وسیله‌ای بی‌رحم که برای حال‌گیری از سایر ماشین‌ها، مخصوصا پراید، تولید و استفاده می‌شود.

وانت: وسیله‌ای که در هر شرایطی، حق تقدم با اوست.

وان نت: وان حمامی که به سیستم وای‌فای مجهز بوده و نت داشته‌باشد. این قلم جزو ملزومات 
مهم زندگی امروزی به‌شمار می‌رود.

وا  نت: نتی که وا بوده و هیچ پسوردی ندارد. این مطلب در کشور عزیزمان، با عنایت به‌
احترام زاید الوصف به حقوق همدیگر، مشکلی را به‌وجود نمی‌آورد و موجب خالی شدن اعتبار
تا قطره آخر، توسط همسایگان، نخواهد‌شد .

وان نت(ONE NET): بهترین،  سریعترین و امن‌ترین نت ورک دنیا که احتمالا به
شرکت مخابرات خودمان تعلق دارد. 

وا !!!!! نت:علامت تعجب شدید خانم‌ها از وصل بودن نت و عدم قطعی آن  

شوخی با موتور

موتور

وسیله‌ایی بسیار خوب و مناسب برای خودکشی که معمولا بدون درد کار رو تمام می‌کنه.
البته اگر محاسبات اشتباه از آب دربیاد، چه بسا آدم تا آخر عمر اسیر بشه. اگر دنبال راه‌های مطمئن‌تری هستید، تشریف ببرین چین، تو استادیوم با همه روبوسی کنین. حتما جواب میده.

مو  تور: مخفف” من رو اینطوری دیدی واقعا؟ خیلی بی‌حیایی! “

مو  تور: توری که خارجی‌ها در مراسم عزا بر روی موهای خود می‌افکنند تا بلکه زنده‌های مجلس 
را تور کنند. مرده که مرد، زنده‌ها رو دریابیم.

مو  تور: آدم ندید بدید! عزیزی که با دیدن دو تار مو، به تور می‌افتد. 

کیفیت

کیف کردن، عشق و حال. به عنوان مثال اگه شما بتونی با پراید سرعت بری، لایی بکشی و مسافرین خاص سوار کنی، کیفیت پراید بالاست.

یا اگه بتونی با وانت پراید، به اندازه کامیون بار بزنی و چپه نشی و زنده به مقصد برسی، کیفیت
وانت پیکان بالاست.

کی فیت، مخفف جمله ” کی فیت میشی؟”
یعنی اینکه کی این‌همه هزینه باشگاه و قرص و آمپول و رژیم جواب میده و هیکلت فیت میشه؟
روز به روز که داری خرس‌تر میشی!

0 پاسخ

پاسخ دهید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
مشارکت رایگان.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *