جوک‌ های سالم و با ادبی

جوکهای سالم و با ادبی

سری پایانی جوک های سالم و با ادبی

از دست مدیر ساختمون

آقای مدیر ساختمون!

اینقده آسانسور رو انگولک نکن.

دیروز پیک پیتزایی با سرعت نور پنج طبقه رو رفت بالا.

طفلی فکر میکرد با موشک پرتاب شده، می خواست با ایستگاه زمین تماس بگیره.

شوخی با شکست عشقی

بزرگترین شکست عشقی رو وقتی خوردم که از تو فریزر، ظرف بستنی رو برداشتم نشستم رو مبل، دیدم پیاز داغ یخ زده است!

کلاس نقاشی

معلم نقاشی به هر کدوم از بچه‌های کلاس، عکس یک اردک رو داد که چتر دستش گرفته بود.

بعدش از بچه‌ها خواست که عکس رو رنگ آمیزی کنن.

معلم به شاگرد: ” عزیزم چرا اردک رو قرمز رنگ کردی؟ آخه کجا اردک قرمز دیدی؟”

شاگرد: “خانم اجازه؟ همونجایی که اردک‌ها چتر دستشون می‌گیرن!”

تمرین فوتبال

هر چهارشنبه با پسرم میریم تمرین فوتبال. ولی جز ما هیچ‌کس دیگه نمیاد. ملت خیلی بیحال شدن.

از پسرم خواستم به مربی بگه این وضعش نمیشه.

پسرم گفت: باشه میگم. ولی مطمئنم مربی همون جواب قبلی رو بهم میده.

“تمرین به پنج شنبه‌ها منتقل شده!”

سطل آب

مادر: ” پسرم کجا میری با سطل آب؟ ”

پسربچه: ” هیچی بابا گفت ساعت شیش و نیم آروم بیدارش کنم! ”

جوک با نمک

اولی: ” یک جوک بگم؟ ”

دومی: ” با نمکه؟ ”

اولی: ” آره خیلی ”

دومی: ” پس نگو. حیفه خراب شه! ”

شاهد شاسکول

پیرمرد شاهد سرقت در دادگاه حاضر شد.

وکیل سارق: “آقا شما مطمئنید که موکل منو در حال سرقت دیدین؟”

پیرمرد: “بله خودش بود.”

وکیل سارق: “آقا سرقت شب بوده . تو تاریکی چطوری دیدی؟ بعدشم تو نود سالته. اصلا چشمات میتونن آدم رو تو فاصله ده متری ببینن؟”

پیرمرد: چشمای من ماه رو تو اون فاصله میبینن. ده متر که چیزی نیست!”

ماهیگیری بیاموزید

اگر به کسی ماهی بدهید، برای یک روز او را سیر کرده‌اید.

اگر به کسی ماهیگیری یاد بدهید، طرف کلی وسایل می‌خره، سالی دو بار میره ماهیگیری!

آخرش رسیدم

قطار تازه ایستگاه را ترک کرده بود. جوانی دوان دوان خودش را به قطار رساند و با بدبختی سوار قرار شد.

یکی از مسافرین که پیرمردی بود به جوان گفت:”من سن تو بودم دوسوته می پریدم بالا. این همه نفس زدن نداره.”

جوان یک نفس عمیق کشید و گفت: ” آخرش رسیدم. ایستگاه قبلی قطار رو از دست دادم. ”

خونه چهار خوابه

زمانی کامپیوترها اندازه اطاق بودن.

مشتری به بنگاه: ” ببخشین خونه چهار خوابه سراغ دارین؟ ”

بنگاه: ” چه خبره! شما که همش سه نفرین. ”

مشتری: ” آخه ما دو تا کامپیوتر هم داریم! ”

گوشواره

دختر به مادر: ” وا… مامان چرا دیگه گوشواره نمی‌اندازی؟ ”

مادر: ” والا دخترم گوشام سنگین شده، حوصله اضافه بار نداره! ”

همش کابوس میبینم

مریض به دکتر: ” آقای دکتر به دادم برسید. شب‌ها همش کابوس میبینم.

دکتر: ” دقیقا چه جور کابوسی؟ ”

مریض: “خودم رو همیشه پشت چراغ قرمزی میبینم که اصلا سبز نمیشه. گاهی نارنجی میشه، ولی همین که دنده رو چاق می‌کنم، دوباره قرمز میشه!”

دکتر: ”  غذا خوب میخوری؟ ”

مریض: ” بله! علاوه بر غذا صبح‌ها یک سیب سرخ و ظهرها یک پرتقال تر و تازه می‌خورم. ”

دکتر: ” آهان فهمیدم. تو زندگیت رنگ سبز کم داری. شب‌ها هم دو تا خیار چمبر تازه بخور حله! ”

کارفرمای دست و دلباز

کارفرما به کارگران: ” عزیزانم شما امسال خیلی خوب کار کردین و شرکت به پول زیادی رسید.

برای همین تصمیم گرفتم به هر کدوم از شما یک چک پونصد دلاری پاداش بدم.

و اگه سال دیگه هم مثل امسال خوب کار کنین، اونوقت چک‌ها رو براتون امضا میکنم. ”

چقدر پیر شدی

دو تا دوست بعد از شش ماه تصادفی همدیگه رو دیدن.

اولی: ” وای ممد چقدر پیر شدی! ”

دومی آهی کشید و گفت: ” آره دیگه. به خاطر شرایط کاریه.
صبح ساعت هفت باید شرکت باشی تا ده شب کار کنی.
اون وسطا، فقط یک ساعت وقت ناهار و استراحت داری. ”

اولی: ” چند وقته این کار طاقت فرسا رو شروع کردی؟ ”

دومی: ” والا قراره از فردا شروع کنم ! ”

انشا رو کپی کردی

معلم به شاگرد: ” انشایی که در باره گربه خونگیتون نوشتی، عین انشای داداشته.
از روی هم کپی کردین؟ ”

شاگرد: ” آقا اجازه. باید اینطوری باشه. چون دوتایی در باره یک گربه انشا نوشتیم. ”

زمونه رنگ وارنگه

بابت قرنطینه کرونا تنها، افسرده و غمگین شده بودم.

البته مشکلی نیست زمونه در حال چرخشه.

الان احساس میکنم غمگین، تنها و افسرده شدم!

در تاکسی رو ببند

راننده به مسافر: ” عزیز اون در رو محکم ببند. ”

مسافر: ” اقا نخواستیم. پیاده میشم. ”

راننده: ” اِ… آخه چرا؟ ”

مسافر: ” تو که به در خودت رحم نمیکنی، میخوای به جیب من بدبخت رحم کنی؟! ”

بیمه روستایی

مامور بیمه به روستا رفت تا افراد رو بیمه کنه.

از کتخدا پرسید: ” شما تا به حال حادثه ناگواری هم داشتین؟ ”

کتخدا گفت: ” نه جانم هرگز! ”

مامور بیمه: ” ولی همه میگن یک بار شما رو مار نیش زده! ”

کتخدا: ” ای بابا اون که حادثه نبود. حیوون موذی با قصد قبلی نیشم زد! ”

من کیستم؟

من می تونم همزمان چند تا کار رو با هم انجام بدم

روزنامه بخونم

تلفن بزنم

بخورم

کارهای ارباب رجوع رو عقب بندازم

اکه گفتین من کیم؟

کارمند تاخیری

یک خانمه رو تو شرکتمون استخدام کردیم، که هر روز دیر میاد سرکار.

بهش میگم:” خانم عزیز! همه کارمندها میبینن که شما دیر میای سرکار. همشون معترضن.
شما داری صدای همه رو درمیاری. این چه وضعیه؟ “

با آرامشی مثال زدنی میگه: ” خوب یک کاری کنیم که دیگه منو نبینن.
شرکت شما درب پشتی نداره ؟”

ادب

به لقمان گفتند : ” ادب از که آموختی؟ “

فرمود: ” از اپلیکیشن خودآموز ادبیات- نسخه اندروید “

مشاور سرمایه‌گذاری

مشتری به کارمند بانک: ” ببخشین می‌خواستم مشاور سرمایه‌گذاریم رو ببینم. “

کارمند: ” والا شرمنده. ایشون تشریف ندارن. “

مشتری: ” امکان نداره! بنده خودم ایشون رو از پشت پنجره بانک دیدم. “

کارمند: ” پس احتمالا  ایشون  شما رو زودتر دیدن! “

گردن درد

تازگیا گردن درد گرفتم. از بس که تو کوچیکی همه تقصیرها رو مینداختن گردن من!

خورشید یا ماه

معلم از شاگرد پرسید: ” به نظرت ماه برای ما مفید تره یا خورشید؟ “

شاگرد جواب داد: ” والا ماه مفیدتره. چون شب‌ها رو روشن می‌کنه.
خورشید که کار خاصی نمی‌کنه!”

اگه حال کردی اینو هم بخون: جوکهای جدید و خنده دار

شاگرد زبل

معلم به شاگرد: ” ببین عزیزم! یک با یک میشه دو. دو با دو میشه چهار …

حالا بگو ببینم هشت با هشت میشه چند؟ “

شاگرد: آقا اجازه . قبول نیست . آسون‌هاش رو شما گفتین. سخت‌هاش رو از من می‌پرسین!”

سر به هوا

نتیجه سر به هوا بودن، پا در هوا شدن است.

ترجمه دوقلو به زبان شیرین کره‌ای

این چون اون – اون چون این!

سری چهاردهم جوک های سالم و با ادبی

اثر کشف جاذبه زمین روی سبک زندگی

میگن کشف نیوتون، روی سبک زندگی ایرانی‌ها خیلی تاثیر داشته.

تا قبل از کشف جاذبه، هر وقت بچه‌ رو برای تفریح به بالا پرتاب میکردن، برای گرفتنش
صبر نمی‌کردن. اعتقاد داشتن بچه همون بالا می‌مونه.

مهمونی شام

دوستم، آقای مسرت رو برای میهمانی شام دعوت کردم.

در جواب دعوت، گفت:” بله حتما میام با کمال مسرت”

به قولش عمل کرد. البته با برادرش اومد. آقای کمال مسرت!

بابام و پراید

طفلی بابام پرایدش رو خیلی دوست داشت، حتی بیشتر از بچه‌هاش.

اینو وقتی فهمیدم که تو جاده با نیسان شاخ به شاخ شدم و از پرایده هیچی نموند!

مسافر از خود راضی

تو یکی از پروازهای ساوت وست به مقصد نیویورک، خانمی که بلیط معمولی داشت،
نشسته بود قسمت فرست کلاس و تکون نمی‌خورد .

مذاکره مهماندار و کمک خلبان هم نتیجه نداد .

بعد از مدتی خود خلبان اومد و چیزی در گوش خانمه گفت و رفت.
خانم از خود راضی دوان دوان به قسمت معمولی رفت و سرجای خودش نشست.

مهماندار از خلبان پرسید :” به اون خانم چی گفتین که رفت سرجاش نشست؟”

خلبان پاسخ داد:” گفتم قسمت فرست کلاس، در نیویورک توقف نداره!”

اگه حال کردی اینو هم بخون : جوکهای جالب و بامزه

مهمترین کار مردها

مهمترین کار مردها در خانه، احتمالا باز کردن درب شیشه خیارشوره!

سری سیزدهم جوک های سالم و با ادبی

مدیر صبور

زودپز نمونه یک مدیر صبوره.

با آرامش سوت میزنه، درحالیکه درونش غوغایی به پا ست.

مسافر خسیس

مسافر به راننده تاکسی: کرایه تا فرودگاه چقدر میشه؟

راننده تاکسی: 10 دلار قربان

مسافر: برای چمدان چقدر؟

راننده: هیچی قربان . چمدان رو مجانی می‌برم

مسافر: خیلی خوب. چمدان رو ببر . من پیاده میام!

غصه داشت

آنقدر غصه داشت، که اگر غصه‌هاش را ازش می‌گرفتند، احساس تهی بودن می‌کرد.

پدر خسیس

معلم به شاگرد: فرض کن یک دلار ته جیبت داری. یک دلار دیگه هم از پدرت می‌گیری.
الان سرجمع چند دلار داری؟

شاگرد: یک دلار.

معلم: تو حساب خیلی ضعیفی.

شاگرد: آقا اجازه؟ شما هم تو شناخت پدر ما خیلی ضعیفی!

اگه حال کردی اینو هم بخون : جوکهای زن و شوهری

بیماری عجیب

میگن با خوردن گوشت خروس آلوده ، به سالمونلا دچار میشیم.

اگه اینطوری باشه ، با خوردن گوشت سالمون آلوده، به خروسلا دچار خواهیم شد .

سری دوازدهم جوک های سالم و با ادبی

سه دیدگاه مختلف

آدم خوشبین : لیوان از نیمه پره.

آدم بدبین : لیوان از نیمه خالیه.

مامان خونه : ای وای . چرا زیر لیوانی نذاشتی!

عادت جالب

وقتی کوچیک بودم، پدر مادر یادم دادن که به هیچ وجه به وایتکس و سایر وسایل نظافت منزل نزدیک نشم.
شکر خدا این عادت همچنان با منه و دست از سرم بر نمی‌داره!

آرزو و الهام

آرزو را دنبال کنید و منتظر الهام نمانید.

زمین خوردن

اولی : چی شد زمین خوردی؟

دومی : نه بابا . زمین رو بغل کردم.

اولی : پس چرا داری گریه می‎‌کنی؟

دومی: آخه اون لحظه، خیلی احساسی بود!

اگه حال کردی اینو هم بخون: جوکهای باحال و با نمک

خبرنگار

خبرنگار به صاحب شرکت : شما چیکار می‌کنید که همه کارمندان سر وقت میان؟

صاحب شرکت : جواب ساده است . ما 30 کارمند و تنها 29 جای پارک ماشین داریم !

سری یازدهم جوک های سالم و با ادبی

اسنک مورد علاقه کامپیوتر

سوال : اگه گفتین اسم اسنک مورد علاقه کامپیوتر چیه؟

جواب : “میکرو چیپس.”

نصیحت یک تنبل

هیچ وقت کار پس فردا رو به فردا ننداز !

رفع برفک در سه سوت

اولی به دومی: تلویزیون ما تازگی خیلی برفک داره. بنظرت چیکار باید بکنم؟

دومی: والا ما یخچالمون برفک داشت، از برق کشیدیم، مشکل سه سوته حل شد.

رابطه پول و خوشبختی

پول قطعا خوشبختی نمیاره. ولی باعث میشه بهتر بدبختی‌ها رو تحمل کنی.

چشم غره

به غرش خاموش چشم گویند که در آن چشم و ابرو نقش اصلی و لب و دندان‌ها
نقش مکمل را بر عهده دارند.

سری دهم جوکهای سالم و باادبی

استدلال نارگیلی

دوستم می‌گفت: پیاز تنها میوه‌ای است که اشک آدم رو درمیاره.

برای اینکه ثابت کنم اشتباه میکنه، با نارگیل محکم زدم تو صورتش!

بخندید

عمر انسان بسیار کوتاه است .

تا وقتی دندان دارید بخندید.

آینده شما

آینده شما به رویاهایتان بستگی دارد.

پس با خیال راحت بخوابید!

آرزوی محال

طرف همیشه دوست داشت تو سانحه هوایی کشته بشه.

ولی طفلک قبل از اختراع هواپیما از دنیا رفت!

هتل پر سرعت

مسئول پذیرش: ببخشین قربان خیلی معطلتون کردم؟

مسافر بدبخت: نه خواهش می‌کنم.
می‌دونستین تو کاشی‌کاری سقف اینجا، 3980 قطعه کاشی استفاده‌شده؟!

باز مدرسم دیر شد

معلم به شاگرد: باز چرا دیر کردی:

شاگرد: آقا تقصیر این علائم راهنمایی رانندگیه

معلم: کدوم علائم؟

شاگرد: به مدرسه نزدیک می‌شوید. آهسته برانید!

سری نهم جوکهای سالم و باادبی

سوال منطقی

وقتی یک معلم نمی‌تونه به‌تنهایی تمام درس‌ها رو ارائه بده و هردرسی برای خودش معلم جداگانه داره،چطور توقع دارین یک بچه دبیرستانی تمام درس‌ها رو به‌تنهایی یاد بگیره؟؟

اشتباه بزرگ

با پدرم رفته‌بودیم کلاس “جادوی فکر .”

استاد می‌گفت:”بزرگترین اشتباه زندگیتون رو در آغوش بکشید و مسئولیت اون رو قبول کنید.”

پدرم ناگهان جلوی اون همه آدم، من رو محکم بغل کرد!

بستنی آی بستنی

مشتری به گارسون: آقا بستنی‌هاتون چه طعم‌هایی دارند؟

گارسون در حالی‌که با صدای خفه و به‌سختی صحبت میکرد: شکلات، وانیل، توت‌فرنگی

مشتری که می‌خواست الکی همدردی کنه: آخی! آقا شما لارنژیت دارید؟

گارسون: نه خانم عرض کردم. ما فقط شکلات، وانیل و توت‌فرنگی داریم!

جانیان خطرناک

همه ما جانیان خطرناکی در حد آلکاپون هستیم.

هزاران ساعت زمان، توسط ما کشته شده‌ است!

پسورد

پسورد همه سایت‌ها باید هشت تا کاراکتر داشته‌باشه.

برای همین من سفید برفی و هفت کوتوله رو به‌عنوان پسورد انتخاب کردم.

سری هشتم جوکهای سالم و باادبی

درک عمیق

در هیچ مطلبی به درک عمیق نرسیده‌اید،

مگر اینکه بتوانید آن را برای مادربزرگ خود توضیح دهید.

پول مشکوک

پسر شیطون یک پنجاه دلاری رو آورد خونه و ادعا کرد توی پارک پیدا کرده.

مادرش پرسید : مطمئنی این گم شده بود؟

پسرک جواب داد: آره بابا مطمئنم . حتی یکی رو دیدم که داشت دنبالش می‌گشت !

مسافر عجیب

خلبان خطوط ساوت وست ناگهان متوجه شد که عمه اش جزو مسافرین پروازه .

برای خودشیرینی دستور داد که یکی از مسافرین فرست کلاس رو جابجا کنن تا بجاش
عمه خانم بنشینه.

یکم بعد دچار عذاب وجدان شد و تصمیم گرفت از مسافر بدبخت عذر خواهی کنه .

خلبان به مسافر: ” سلام من کاپیتان هستم و از این تغییر ایجاد شده عذر خواهی می‌کنم.”

مسافر ” سلام . من هم مدیر عامل جدید ساوت وست هستم ! ”

کیف پول

کیف پول من، مثل پیاز پوست کنده است .

هر وقت بازش می‌کنم، گریه‌ام رو درمیاره.

سری هفتم جوکهای سالم و باادبی

کاربرد گوگل

50 درصد از مردم از گوگل برای پاسخ به سوالاتشون استفاده می‌کنن.

50 درصد دیگه هم می‌خوان چک کنن که اینترنت دارن یا نه!

کنگره
سوال : چرا سقف کنگره امریکا کنبدی شکله؟

جواب : والا سقف تمام سیرک‌های دنیا ، همین شکلیه!

حفاظت از درختان

در این مقطع حساس تاریخی ، همه باید از درختان حفاظت کنیم .

چجوری؟

خوب معلومه.با شکار هر چه بیشتر سگ‌های‌آبی، سنجاب‌ها و دارکوب‌ها!

داداش بروس لی

سوال : اگه گفتین اسم داداش کوچیکه ” بروس لی ” چیه؟

راهنمایی : طرف گیاهخواره

جواب: ” بروک لی .”

سری ششم جوکهای سالم و باادبی

حمام شیر

اولی : تو چرا وان رو پر شیر می‌کنی، بعدش میری توش؟

دومی: والا چون هنوز گاو بلند قدی پیدا نکردم که بتونم دوش شیر بگیرم .

جوک کثیف

اولی: می‌خوای برات یک جوک کثیف تعریف کنم؟

دومی : آره ، فقط یواش بگو .

اولی : باشه . یک روز یک اسب سفید افتاد نوی گل و شل ، حسابی کثیف شد!

تعریف وکیل

همدست: کسی که مجرم را در حین ارتکاب جرم، نجات می‌دهد.
وکیل: کسی که مجرم را بعد از ارتکاب جرم، نجات می‌دهد.

همسایه بی‌ملاحظه

همسایه من واقعا آدم بی ملاحظه‌ایه.
ساعت چهار صبح زنگ آپارتمانم رو می‌زنه .
بازخوبه بیدار بودم . داشتم تمرین ترومپت می کردم!

کارگر بیحال

سرکارگر : تو چه کارگر تنبلی هستی . خیلی هم کندی . اصلا کاری هست که
بتونی سریع انجامش بدی؟

کارگر : بله قربان . من خیلی سریع خسته میشم !

سری پنجم جوک های سالم و با ادبی

تست روانشناسی

روانشناس می‌خواست بیمار رو تست کنه ببینه اوضاعش چطوره .

از بیمار پرسید:” ایا تا حالا شده صدایی بشنوی و ندونی صاحب صدا کیه و
صدا از کجا میاد؟”

بیمار جواب داد:” معلومه آقای دکتر .وقتی گوشی تلفن رو بر‌میدارم.”

آینه

اولی : چرا جلوی آینه ، چشماتو می‌بندی؟

دومی : خوب می‌خوام ببینم وقتی خوابم چه شکلی می‌شم!

بیمار عجیب

بیمار : آقای دکتر ! تو رو خدا کمکم کنید . هر بار خودم رو تو آینه می‌بینم پیرتر و
زشت تر به نظر میام.

دکتر : بازم خدا رو شکر که چشم هات مشکلی ندارن!

محصولی از هند

معلم به شاگرد: اون چه نوشیدنیه که ازهندوستان میاد؟

شاگرد:قویا اعلام می‌کنم که نمی‌دونم.

معلم : خیلی ساده است . معمولا با شکر از فروشگاه می‎‌خرین.

شاگرد:آقا ما معمولا شکرمون رو نمی‌خریم . از همسایه بغلی می‌گیریم.

جوانی در مترو

جوانی با چشم‌های بسته روی صندلی مترو نشسته بود.

بقیه فکر کردن از حال رفته . خواستن کمکش کنن .

ناگهان چشمهاش رو بازکرد و گفت ” من خوبم. مشکلی نیست . فقط نمی تونم اون
پیرمرده رو ببینم که از اول خط سرپا وایساده، جانیست بنشینه.خیلی دردناکه!”

سری چهارم جوک های سالم و با ادبی

مشق

معلم به شاگرد: پدرت در انجام تکالیف کمکت کرده ؟

شاگرد: نه! البته که کمک نکرده!

بلکه همه مشق ها رو خودش نوشته.

فیل در باغ وحش
اولی به دومی: چی شده؟ چرا گریه می‌کنی؟

دومی: هیچی فیله آخرش مرد .

اولی: آخی! تو قسمت فیلها کار می‌کنی اینقدر ناراحت شدی؟

دومی: نه بابا! تو قسمت کفن و دفن حیوونات کار می‌کنم!

رستوران تمیز

مشتری به گارسون: آقا مواظب باشین . انگشتتون رفت توی سوپ من .
گارسون: نگران نباشین من خوبم . خوشبختانه سوپش زیاد داغ نبود.

جنگ جهانی دوم و داستان‌هایش

پدربزرگ یکی از دوستان من، در جریان جنگ جهانی دوم ،
سی چهل تا از خلبانهای آلمانی رو به هلاکت رسوند .
اون، تکنسین هواپیما بود و در نیروی هوایی آلمان کار می‌کرد!

جوک فلسفی

در زندگی ، وقتی دری با شدت بسته میشه ، لاجرم در دیگری باید به روی انسان باز بشه …
البته گاهی هم در رو باشدت می‌بندی، صندوق عقب باز میشه .

از کتاب منشور خودروسازی در ایران معاصر

سری سوم جوک های سالم و با ادبی

تنبیه کلاسی

شاگرد : اقا اجازه ؟ شما قراره ما رو بابت کاری که انجام ندادیم ، تنبیه کنید ؟

معلم : البته که نه جانم

شاگرد : خوب خدا رو شکر . چون ما تکالیفمون رو انجام ندادیم .

کلاس تاریخ

اولی : به نظر من مدرسه غار نشین ها خیلی باحال بوده

دومی : چطور مگه ؟

اولی :حداقلش اینه که درس تاریخ نداشتن.

شاهد متقلب

-قاضی : شما می‌دونیداگه شهادت دروغ بدین ، چه عواقبی در انتظارتونه ؟

-شاهد : بله جناب قاضی . یک دستگاه مرسدس بنز و ده هزار دلار وجه نقد!

زن کم حرف

– مرد : آقای قاضی من می خوام زنم رو طلاق بدم . آخه شش سالی میشه که کلامی حرف نزده .

-قاضی: عزیزم! مطمئنی نمی‌خوای در تصمیمت تجدید‌نظر کنی ؟
چنین جواهری رو سخت میشه دوباره به چنگ آورد.

نردبان

اولی : می دونی امروز چی شد ؟ از نردبون 30 متری افتادم .

دومی :چیزیت هم شد؟

اولی : نه ، آخه از پله اول افتادم !

سری دوم جوک های سالم و با ادبی

همسایه های پنهانکار

همسایه های ما، آدمهای پنهانکاری هستند .
از کجا می‌دونم؟
چون روی وایفای خونشون، پسورد خفن گذاشتن.

راننده تاکسی

من شغل رانندگی رو ترک کردم .
چون مردم تمام روز ، پشت سرم صحبت می کردند. قابل تحمل نبود!

تفاوت

فرق ” وای ” با “وااااااااای” چیه ؟

فرق عمده ای ندارند . بستگی به این داره که از طبقه چندم به پایین پرتاب شده باشین.

جوک مارماهی

تو آمریکا یک مرده، زنش رو با مارماهی میزنه سیاه و کبود می کنه .

قاضی اونو به خاطر تجاوز به حقوق حیوانات ، به صد دلار جریمه محکوم می کنه.

احساس تنهایی

ایا شما احساس تنهایی می کنید ؟ اصلا نگران نباشید .
شب هنگام ، چراغها را خاموش و چند فیلم خیلی ترسناک نگاه کنید .
بزودی احساس تنهایی شما از بین خواهد رفت!

سری اول جوک های سالم و با ادبی

اطاق مرموز

سه نفر در یک اطاق هستند . دو تا کار نمی کنن و یکی کار می کنه . اون جا کجاست ؟
اونجا یکی از اطاقهای شهرداریه . اون یکی هم که کار می کنه ، دستگاه تهویه اطاقه.

بیمه عمر

-دختر : پدر چرا شما خودت رو بیمه عمر نمی کنی ؟

-پدر : چون می خوام در هنگام مرگم حسابی ناراحت باشید.

معمای فوتبالی

چرا تعداد زن های فوتبالیست تو دنیا اینقدر کمه ؟

چون برای زنها خیلی سخته که یک لباس رو دو بار بپوشن.

بیمار در اطاق عمل

-بیمار : آقای دکتر من خیلی نگرانم . این اولین باریه که تحت عمل جراحی قرار می گیرم .

-پزشک : چه جالب! من هم دقیقا حال شما رو دارم. این اولین باریه که عمل جراحی انجام می دهم.

پذیرش

-پذیرش بیمارستان : عزیزم میخوای چشم هات رو معاینه کنیم ؟

-بیمار : بله! بله! از کجا فهمیدین ؟

-پذیرش بیمارستان : چون به جای در ، از پنجره وارد اطاق شدین.

برای مشاهده سایت شیرین طنز و نمناک ، کلیک کنید.

0 پاسخ

پاسخ دهید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
مشارکت رایگان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *