شعرهای عاشقانه

شعرهای عاشقانه

سری اول شعرهای عاشقانه

دارم امید عاطفتی از جناب دوست

کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او

گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست

حافظ شیرازی

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

فروغ فرخزاد

ای تو دور از من و از من بیزار

بار دیگر به من ارزانی ذار

شعر ناب دیدار

حمید مصدق

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می‌بینی

دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست

خیام

شادم که در شرار تو میسوزم

شادم که در خیال تو میگریم

شادم که بعد وصل تو باز این سان

در عشق بی زوال تو می‌گریم

فروغ فرخزاد

سری دوم شعرهای عاشقانه

آن که میگوید دوستت می‌دارم

دل اندوهگین شبی است

که مهتابش را می‌جوید

ای‌کاش عشق را زبان سخن بود

احمد شاملو

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

حافظ شیرازی

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن میروید

سهراب سپهری

میان هر رگم از عشق جوی می جاریست

چنین که مست تو هستم، چه جای هوشیاری است؟

چو برق جستن و خندان به مرگ پیوستن

جنون عشق چه زیباست، گرچه بیماری است

سیمین بهبهانی

یا کسی چون تو زیبا نبوده‌است

یا مرا چشم بینا نبوده‌است

عاشقی پیش از آنکه تو باشی

هرگز این گونه زیبا نبوده‌است

حسین منزوی

سری سوم شعرهای عاشقانه

این رقص زلف تو خروشنده‌ی تو نیست

این سیب سرخ ساختگی، خنده تو نیست

ای حسنت از تکلف آرایه بی‌نیاز

اغراق صنعتی است که زیبنده‌ی تو نیست

فاضل نظری

 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

صلاح ما همه آنست کان تراست صلاح

زچین زلف کندت کسی نیافت خلاص

از آن کمانچه ابرو و تیر چشم نجاح

حافظ شیرازی

اطلس و دیباج بافد عاشق از خون جگر

تا کشد در پای معشوق اطلس و دیباج را

عشق معراجیست سوی بام سلطان جمال

از رخ عاشق فروخوان قصه معراج را

مولوی

شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن

تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی

تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد

ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی

حافظ شیرازی

بگذار اعتراف کنم:تن توسن است و رام تو نیست

پرواز دل ولی به خدا جز در هوای بام تو نیست

می خواستم سلام کنم پیش از سخن به نامه ولی

دیدم که در کلام دلم یک واژه بی سلام تو نیست

سیمین بهبهانی

سری چهارم شعرهای عاشقانه

بیشترین عشق جهان را به سوی تو می‌آورم

از معبر فریادها و حماسه‌ها

چرا که هیچ چیز در کنار من

از تو عظیم تر نبوده است

احمد شاملو

تو مثل صبح بودی، مهمان نقره‌ای

که خوب می‌داند در کدام چشم بپاید و در کدام خواب بگشاید

طلوع کوچک آزادی مرا، کتاب نقره‌ای‌ شادی مرا

کتابی که در آینده‌ از تو می‌خوانند

محمد علی سپانلو

صدم غم هست، اما همدمی نیست

وگر یک همدک باشد، غمی نیست

هزاران رازم اندر سینه پژمرد

دریغا و دریغا، محرمی نیست

مهدی اخوان ثالث

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن

دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن

نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن

پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن

پروین اعتصامی

ای کمان‌ابرو به عاشق کن ترحم گاه گاهی

ور نه روزی بر جهد از قلب مسکین تیر آهی

آفتابا از عطوفت‌، بخش بر جان‌ها فروغی

پادشاها از ترحم‌، کن به درویشان نگاهی

ملک‌الشعرای بهار

0 پاسخ

پاسخ دهید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
مشارکت رایگان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *