شوخی شوخی ، با متون ادبی هم شوخی

مقدمه

مزاح با متون ادبی، خیلی حال میده . 

یک متن عصا قورت داده رو تبدیل کنی به یک طنز خنده‌دار، شاید هم گریه‌دار و آبکی!

البته این کار خطراتی هم داره. نفرین ادبا و شعرا پشت سرته و همیشه می‌ترسی
رستمی، افراسیابی، کسی بیاد سراغت و با گرز گران یا ارزان، (بسته به شرایط تورم و
قیمت جهانی فلزات) دخلت رو بیاره.مزاح با متون ادبی!

مزاح با متون ادبی- بزبز قندی

بزبز‌ قندی، چرا نمی‌خندی ؟

اصلا نمی‎‌خواد بخنده. مگه زوره؟ به‌خندیدن مردم هم کار دارین شما؟

واقعیت اینه که بزبز قندی به پیشواز طرح چند همسری رفته‌بود .
ولی خیلی زود فهمید که رکب خورده و همه وعده وعیدها،شعار تبلیغاتی بوده تا
سیاسیون باهاش، رای جمع کنن.
خلاصه نه از علوفه یارانه‌ای خبری بود، نه از آغل مهر و نه از وام ازدواج!
نه یکی پیدا شد بگه چیزت درد نکنه. یعنی دستت درد نکنه،
طفلی باید خرج چند فروند همسر رو بده . شنگول و منگول هم بزرگ شدن دانشگاه آزاد میرن، 
مشکل شهریه دارن.

از طرف دیگه مراتع به برکت استفاده‌های با رویه و بی‌رویه و طرح‌های خیلی موفق آبچیزداری نابود شدن.
مراتع باقی‌مانده هم تبدیل به ویلای تهرانی‌ها شدن . 
اونها هم سایه بز و سایر حیوانات موذی و سریش ر1، با هر چیز دم دست‌می‌زنن . 
احتمالا دمپایی زنونه دم دست ترین چیز تو اون موقعیت باشه.
درستش هم همینه.طرف کلی خرج کرده. بعدش وسط عشق و حالش یکی بیاد مع‌مع کنه.

تحریم‌ها هم حسابی زندگی آقا بزه رو تحت تاثیر قرارداده.
قبلا کسی به آقا بزه و خانوادش نگاه هم نمی‌کرد.
ولی از وقتی که گوشت گاو و گوسفند به دلیل تحریم‌ها، گرون شدن، اینا شدن سوژه چشم‌چرونی .
همه می‌خوان با نگاه‌شون بخورن اینا رو . بابا مگه خودتون ناموس ندارین؟

آقا گرگه هم داستان خودش رو داره .از وقتی شنگول و منگول پیچش دادن،شدیدا دنبال انتقامه .
بد جوری غرورش ترک برداشته.همه بچه‌محل‌هاش، بعد از اون ماجرا، “گرگ خر” صداش می‌کنن.

با تمام این مشکلات ، توقع دارین که بزبز قندی براتون بخنده؟

مزاح با متون ادبی – امان از درد عشق

امان از درد عشق

یک روز صبح معشوق از عاشق خود پرسید:”فلانی من را بیشتر دوست داری یا خودت را ؟
فقط جان مادرت راستش را بگو و پیچ نده.”

عاشق لختی تامل کرد و گفت:”من چنان در تو حل شده‌ام، مثل سرکه در انگبین.
از من تنها نامی باقی مانده. مانند خاکی شدم که آفتاب از آن لعل می‌سازد.”

معشوق گفت:” باز یک سوال ساده پرسیدم. این خزعبلات چیست که می‌بافی؟
مگر اینجا ورکشاپ فلسفه پیشرفته است؟ 
آنجا هم که پخی نشدی و یک ترم مشروط گشتی و دست آخر ، 
با شستن موکب این استاد و ابتیاع قند و شکر آن یکی از تعاونی دانشگاه و
کول گرفتن گونی برنج و سبد کالای آن دیگری، مدرک دو زاری خود را ستاندی . 

خاک بر سر خودت و نامت! اگر چون بعضی‌ها ، اندک ژن خوبی داشتی، برایم
ماشین شاسی و لعل ممدلی جواهری فراهم می‌نمودی.
حال که اینطوری شد، چنان در آفتابه‌ات سرکه اسیدی بریزم که انگبین وجودت، بیاید جلوی
چشمت و از زور سوزش، کاسه مستراح را گاز بگیری.
حال کمی صبر بنما ای خواجه !   

زاهدی که با قحطی حال می کرد

گویند که در گذشته دور در شهری قحطی آمده بود، بطوریکه آب نبود، نان نبود،
حتی سان‌شاین هم گیر نمی‌آمد.
مردمان در رنج بوده و دلشان برای بستنی روکش طلا غنج می‌رفت. 

در این میان زاهدی اسکول احساس شادی و شعف نموده و همی اراجیف بی معنی، به نیت 
تشویش اذهان عمومی، بر زبان راندی. 
” این در چشم شما قحطی است، ولی در چشم من بهشت.چون در چشم خود،
لنز رنگی گذاشتمی”
“من در این میان خوشه‌های انگور، همی‌بینم که باد صبا آنها را قلقلک دادی” 

خلاصه خلق ابتدا پیج او را حسابی فحش‌مال نمودی و لختی بعد، دهن او را در دنیای 
غیر مجازی سرویس دوره‌ای نمودی و در پایان به بالای برج میلاد سوت نمودی تا منظره 
بهشت را هرچه بهتر، از بالا نظاره نمودی.

توضیح آنکه آسانسور برج میلاد، به دلیل تحریم‌ها خراب بودی و طرف باید پنج هزار پله را 
پیمودی تا به کف زمین فرود آمدی.

طرف خود را شوخی شوخی به فنا دادندی!

شیخ با چراغ

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر …

بله شیخ داشت می‌گشت که توسط گشت ویژه دستگیر و به هفده بار عملیات کابل دزدی، 
متهم شد . 
هرچی شیخ گفت که بابا انسانم آرزوست و اینا ، فایده‌ای نداشت .
“همتون اول این خزعبلات رو سرهم می‌کنین . دو شب برین بازداشتگاه، قشنگ به حرف 
میوفتین ، همچو عندلیب شیدا !”

خدا رو شکر دو سه روز بعد، دزد اصلی پیدا شد و از شیخ رفع اتهام شد . ولی ولش نکردن.
” احتمالا اون وقت شب دنبال موادی چیزی بودی .زود بگو ساقیت کیه ؟ جاش کجاست؟”
دوباره شیخ توضیح داد که حافظ و سعدی بیشتر با ساقی و می‌باقی دمخور بودن و کلاس 
کاری شیخ بالاتر از این حرفهاست و دنبال انسان کامل می‌گرده …

آخر سر آزادش کردن، ولی تعهد داد که دیگه از این کارا نکنه و مخصوصا در جردن و
اندرزگو ، دنبال انسان‌های کامل و همه چیز تموم نگرده و به کسی با چراغ علامت نده.
چون دراینصورت، جرائم منکراتی هم به اتهاماتش اضافه میشه.

بله همه باید تابع قانون باشند. کسی نمی‌تونه شوخی شوخی، قانون رو دور بزنه!

مزاح با متون ادبی – دیشب پریشب خونه مامان جون

دیشب پریشب خونه مامان جون لالا کردم

دیشب پریشب خونه مامان جون لالا کردم …

این شعر در داخل خودش اقیانوسی از معنا داره . 

اولا نشون میده که طرف رو زنش از خونه انداخته بیرون .
حالا چرا ، میتونه به یکی از دلایل زیر باشه:

-در زمان و مکان نامربوط ، با فرد نامربوطی دیده‌شده 
-گربه خونگی رو با شلنگ زده 
-با کمک لوازم مانیکور عیال، واشر سرسیلندر و تیغه برف پاکن عوض کرده
-خرجی رو سروقت(بیست و هفتم) واریز نمی‌کرده
-با مادر زنش گیس به گیس شده
-ظرفها رو با آب سرد می‌شسته و از پیش بند استفاده نمی‌کرده
-سعی کرده کیش رو جای آنتالیا ، بکنه تو حلق خانواده

ثانیا نشون میده که این اختلاف خانوادگی ، با استقبال بی‌نظیر مادر طرف مواجه شده .
الان دو شبه که طرف در منزل مادر لونه کرده و داره مثل یک قهرمان ملی پذیرایی میشه.
مخصوصا در ادامه شعر اومده ” با چاقوی جیبم دو سه لیمو پاره کردم.”
یعنی مادر برای شام جوجه‌کبابی چیزی پخته که طرف دنبال لیمو ترش بوده .
حداقلش اینه که شربت سکنجبین خیار درست کرده . باشه بابا چایی قند پهلو بوده.

بهر حال مادر ، دختر ملیحه خانم یا نوه سکینه خانم رو در نظر گرفته که بلکه بتونه با یک
کودتای بدون خونریزی ، فرماندهی رو جابه جا کنه . مامانای ایرانی خیلی گلن ! 

مزاح با متون ادبی – اون جمعه به جمعه

اون جمعه به جمعه سر و گوشش …

به‌دور از شوخی، این شعر خیلی عمیقه.
نشون میده که آقایون در زمان‌های قدیم، فقط جمعه‌ها دست به شیطنت می‌زدن و 
بقیه ایام هفته، ادای مرد‌های ایده‌آل و عاشقان بی‌قرار رو از خودشون درمی‌آوردن و
همچو خسرو از برای شیرین، خودشیرینی می‌کردن. 

اما به‌راستی چرا در طول ایام هفته، معصومانه زیست می‌کردن؟
جواب این سوال، خیلی مشخص نیست ولی گزینه‌های زیر قابل بررسی می‌‍‌باشند.

  • درطول هفته سخت مشغول کار و تلاش و عرق ریختن و ساختن مملکت بودن 
  • در طول هفته، خانواده به‌صورت تلفنی و حضوری (نامحسوس)، اون‌ها رو زیر نظر داشتن 
  • جنبه داشتن
  • نمی‌خواستن تابلو بشه
  • تمکن مالی و آمادگی جسمانی کافی نداشتن
  • درطول هفته، فرد مربوطه هم کار می‌کرده وقت نداشته. بیکار که نیستن مردم!
  • جمعه‌ها می‌تونستن به بهانه غسل جمعه و سایر مراسم آئینی، خانواده رو پیچ بدن.
    در حالیکه در طول هفته چنین فرصت بی‌نظیری وجود نداشت.
  • به‌هرحال امیدوارم ناظران بی‌طرف، هر چه سریعتر به این موضوع رسیدگی کنند تا
    ابعاد پنهان این ماجرای طنزآلود، برای همگان روشن بشه.

مزاح با متون ادبی – درویش مستجاب الدعوه

درویش مستجاب الدعوه

حجاج یوسف درویش را خواست و ادامه ماجرا:

حجاج: برایم دعایی بکن .

درویش: خدایا جانش بستان

حجاج: خاک تو سرت با این دعا کردنت. از کجا شانس دارم که از رعیت داشته‌باشم.

درویش: حالا چرا قاطی می‌کنی؟ شوخی کردم بابا!
امروز ، روز شلوغی بود. سه تا جلسه فال و طالع‌بینی داشتم . دو تا طلسم نوشتم. پیش پات هم
جلسه احضار روح داشتم.
الان حال و حوصله دعا ندارم. فردا زنگ بزن دفتر. خودم هم نبودم به خانم منشی یادآوری کن. فقط … 

حجاج: فقط چی؟ باز دردت چیه؟

درویش: هیچی بابا. اعصاب نداریا!

حجاج: آره سرسره حرمسرا خراب شده. گارانتی هم نداره. آقازاده‌ها از چین وارد کرده‌بودن.
حالا بگو مرگت چیه؟ 

درویش: هیچی. این پسر کوچیکم. نره‌خر سر کار نمی‌ره . دنبال وزارتی، وکالتی، مدیرکلی چیزیه.

حجاج: باشه بره سازمان بازنشستگی.

درویش: آخه این فقط 23 سالشه. جوونه. کو تا بازنشستگی!

حجاج: بی‌خیال. تو سازمان امور جوانان، همه 60 سال به بالا هستن. این چیزها که ملاک نیست.
تو چارت معاونت زنان هم جای خالی داریم.

درویش: باشه بهش میگم. برای تعمیر سرسره هم آشنا دارم. خواستی بگو.

حجاج: باشه حتما. سرسره از نون شب واجب تره. کاش جای سرسره، نونوایی تونلی یاتاقان 
میزد.

 

مزاح با متون ادبی – حاتم طائی

حاتم طائی

یک شب حاتم طائی مهمونی داده بود خفن، تو هتل دربند.

خودش هم تو آش خوردن یکم زیاده روی کرد، مجبور شد بره دستشوئی.

خلاصه تو راه برگشت پیرمردی مرموز رو دید که داشت خار می‌کند.

حاتم خندید و گفت:

  • چرا خار می‌کنی؟به کی می‌خوای بفروشی؟ الان همه جا گازکشی شده.
  • چرا حالا شب خار می‌کنی؟ مگه روز رو ازت گرفتن؟
  • اصلا چرا نمیای مهمونی حاتم که کلی مفت‌خور دارن می‌خورن و میگن جوجه‌کبابش سوخته بود و گردوی فسنجونش کم بود و ته‌دیگش ته گرفته بود و گوشتش بو میداد! 
پیرمرده یک نگاه مرده شورتو ببرن انداخت به حاتم و گفت:

  • اولا تو رو سننه؟
  • ثانیا من دارم دنبال گنج می‌گردم . این‌کارها پوششه.
  • ثالثا وقتی هوا یکم سرد بشه گاز سراسر کشور قطع میشه، ملت باید خار آتیش بزنن.
    تازه به بازار چهارشنبه سوری هم نگاه استراتژیک دارم.
  • ثالثا توی بی‌صفت بیخودی شام نمیدی. احتمالا میخوای کاندید مجلسی چیزی بشی.
    خواستی مثل آدم بیا رای بخر. قیمت رو باهات خوب حساب میکنیم.
     مردم دیگه خیلی فهیم شدن. با دو سیخ کوبیده به کسی رای نمیدن. 
  • در ضمن بعد از دستشویی، سیفون رو بکش و کلا یکم یواشتر! 
0 پاسخ

پاسخ دهید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
مشارکت رایگان.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *